از چهره افروخته گل را مشکن!
افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن!
گل را تو دگر خجل مکن اي مه من!
مشکن به چمن اي مه من قدر سخن
برچسب: سعدی شیرازی,سعدی گنجور,سعدی افشار,سعدی غزلیات,سعدی شعر,سعدی گلستان,سعدی شیرازی اشعار,سعدی بوستان,سعدی شعر عاشقانه,سعدی شیرازی زندگینامه,
نویسنده: غزل رضایی